مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى

209

تاريخ علماى بلخ ( فارسي )

و مشاعره پرداخت و پس از مدتى به زادگاه خويش بازگشت . از طرف دين محمّد خان اشترخانى مأمور شد تا فتوحات او را به نظم درآورد و در اين كار موفق گشت . تاريخ وفات او معلوم نيست . « 1 » ابيات ذيل ازوست : گر افتادم ز پا در عشق آشوب و جنونم هست * همان داغ جهان‌افروز و اشك لاله‌گونم هست ز ميدان شهادت زخم تيغى برده‌ام بيرون * كه دامان كفن تا حشر در گرداب خونم هست دو چشم اندر رهش دادم به يك نقش قدم بزمى * كه جذب شوق با صددل به گوش رهنمونم هست و نيز اين ابيات : ز داغ عشق تو در سينه دوش تن مىسوخت * كه هر نفس ز تف سينه پيرهن مىسوخت شهيد عشق تو را شب به خواب مىديدم * كه همچو شعلهء فانوس در كفن مىسوخت حديث شوق تو بر نامه ثبت مىكردم * سپندوار نقط بر سر سخن مىسوخت درون سينهء چنان گر گرفته بود آتش * كه آه در جگر و ناله در دهن مىسوخت ز سوز سينهء بزمى شد اين‌قدر معلوم * كه همچو خس مژه‌اش در گريستن مىسوخت صاحب رياض الشعراء و واله داغستانى فرد ديگرى را به سبب تشابه اسمى با بزمى قندوزى اشتباه كرده‌اند . مؤلّف دايرةالمعارف آريانا به نقل از صاحب رياض الشعراء مىنويسد : وى بزمى را از اهل كرخ بغداد مىداند و مىگويد : در عهد جهانگير خان در ميبد شيراز زندگى مىكرد و

--> ( 1 ) - دايرةالمعارف آريانا ، ج 3 ، ص 543 .